خرید بک لینک
رد شدم. از کوچه ای که داشتند در آن پیردختری را به قصد کشت می زدند رد شدم. دم صبح بود، گربه ها گوش خیابان را کر می کردند و من توی یک خیابان فرعی از کنار کوچه ای که در آن پیردختری را به قصد کشت می زدند، رد شدم. ترسیده بودم. و صدای جیغ پیردختر گوشم را کر می کرد. رد شدم و صدای جیغ مثل آخرین کورسوی امید فروغ دردناکش در خون خفه شد. دویدم. به سرفه افتادم ولی دویدم و تا توانستم دور شدم. هوا روشن شد و گرمای منزجر کننده ی یک تاریخ نحس پهن شد کف خیابان. دویدم و دور شدم تا عمق شب و ماه تا بناگوش آسمان خنده ی معتادش کش می آمد. ایستادم. توی گوشم صدایی زنگ می زد. صدای توی سرم شلیک شد در قفسه ی سینه ام. سین

برچسب: نویسنده: النا نیکنام تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:30

سهراب نوشته بود و من باز می خوانم؛

وقت آن است که برخیزم بروم

روی تنهایی خود

نقش مرغی بکشم




برچسب: برای,نرفتن,این,عجز,پرهای,گُر,گرفته, نویسنده: النا نیکنام تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:30

من هنوز کنج خانه نشسته ام و به مرگ فکر می کنم. پشت پنجره دنیا به دنبال دُمش دور خودش می چرخد. من دنیا را نگشته ام. من تمام دنیا را نگشته ام و هنوز ذهنم را تصاویر انتنزاعی و ایده آل پر می کنند. جاده، آسمان صاف کویر، رأس الجدی، کمربند لعنتی راه شیری دور سرم و تمام ترک های زمین روی تنم. زمان هم مثل یک

برچسب: نویسنده: النا نیکنام تاريخ: يکشنبه 15 مرداد 1396 ساعت: 0:30

یادمه یه استادی که یه روز از چشمم افتاد، گفت درخت توی طوفان می شکنه، گاهی آدم باید دست از سینه سپر کردن بکشه و مثل یه شاخه ی سبز کمرشو خم کنه تا طوفان بگذره. درسته دیگه دوستش ندارم ولی حرفش درست بود. من هم تصمیم گرفتم امسال شاخه ی سبز باشم و سخت نگیرم تا بگذره... .

حالم بهتره چون آرومم. چون آروم گرفتن و سخت نگرفتن تسلیم شدن نیست.

پ.ن: تا سحر چه زاید باز!

برچسب: نویسنده: النا نیکنام تاريخ: يکشنبه 15 مرداد 1396 ساعت: 0:30

صفحه بندی